X
تبلیغات
رایتل

من و روز هام  چاپ

تاریخ : شنبه 30 بهمن 1395 در ساعت 23:39

  پنجشنبه  شام خونه مادرشوهر  دعوت شدیم ،از ظهر همش بوی قرمه سبزی بهم میخورد و دلمم به شدت میخواستش 

غروب یکم خوابیدم نماز و خوندم و میوه خوردیم بعد رفتیم همین اطرافمون مغازه هاشو دیدیم و هیچی نخریدیم اومدم خونه لباس عوض کردم و یه نیم ساعت بعد رفتیم خونه مادرشوهر

خواهرشوهر بزرگه داشت کرفس میشست مادرشوهر هم داشت نعنا پاک میکرد منم کمکشون یه مقدار میوه شستم و حرف زدیم و...شام هم قرمه سبزی بود 

برگشتنی پیاده تا خونه اومدیم 

جمعه هم هی به همسر گفتم بریم خرید لباس بخریم و...گفت باشه 3بریم 

و رفت 3اومد منم کسل شده بودم و حس خریدم پرید 

بنابراین رفتم حمام حسابی 

شام هم ماهی درست کردم با تخم بلدرچین 

به سبک سنتی مهتابی 

شب که تو تخت بودم همسرم برام یه لیوان آب پرتغال و آب لیمو شیرین آورد 

گفتم وای خیلی میچسبه تو تختخوابت باشم برام نوشیدنی میاری 

گفت بعععله بایدم بچسبه منم جات بودم همین حسو داشتم و هی سر به سرم میذاشت ...

من اکثر شب ها رادیو نمایش گوش میدم به چند دلیل 

1چون دوست دارم شب کتاب بخونم موقع خواب اما با نور میونه خوبی ندارم وقتی تو تختم 

2چشمامم درد میگیره 

3گوش دادن باعث میشه فکروخیال نکنم و تمرکز کنم به نمایش

چند شبه با هدفون که خوابم میبره خیلیم زود میخوابم و هدفون تا صبح روشنه 

شنبه خانم که امروز باشه، با خواهری رفتیم بازار 15خرداد 

شلوووغ بودااااا

رفتیم پاساژ رضا و کلی خرید کردم 

وقت ناهار رفتیم جای همشگی  رستوران مسلم 

پر از آدم سینی به دست که منتظر جا هستن گیرشون بیاد بشینن 

تصمیم گرفتیم آلبالو پلو بخوریم 

اینم نمایی از پنجره رو به بازار 

اگه تو عکس دقت کنید یه پسر جووون داره با توپ هنرنمایی میکنه بقیه هم دوربین به دست 

 آلبالو پلو ش خوشمزه بود ولی کاش شیرینش نمیکردن دیگه آخراش دلمو زد 

بعد اومدیم مرکز خرید سمت خودمون چندتا خرید خونگی کردم 

از خواهر جدا شدم و اومدم خونه انگشتای پا و دستم سر بود از سرما 

زود با آب گرم شستم و کتری رو روشن کردم 

نشستم کنار شوفاژ تیک تیک میلرزیدم 

چای دم کردم 4تا خوردم 

یادم افتاد واااای نماز نخوندم زود رفتم سر سجاده 

همسری که اومد خریدامو دید تک تک براش پوشیدم و خوشش اومد مخصوصا از مانتو دامن 

 

منم که از قبل گوشت شتر مرغ گذاشته بودم بیرون یخش باز شه 

و تووووو این یخبندون رفتیم پشت بااااام کباب خوردیم جاتون خالی چسبید 

ج بال مرغ و گوشت رو خودم سیخ گرفتم همسری :مهتاب میخوای دیگه تو سیخ نگیری اخه خیلی جالبه

و...


خداجان ممنونم که میبینی منو ممنونم که هوامو داری ممنونم که هستی 

نظرات (11)
عجب عکسایی
یادش بخیرقدیمایه دوستی داشتم وهنوزدارم وخواهم داشت اسمش مهتاب هست!منکه هروز دارم میام پیششو ومنتظرنوشته های قشنگشم ولی انگاردوست مهربونم منویادش رفته.
ای داد بی داد
به به به ه عالی
ولی من زیاد از رادیو خوشم نمیاد نمیدونم چرا
خوش باشی
دوست خوبم:
:-) خیلی ها نمیتونن با رادیو هم مثل تلویزیون ارتباط برقرار کنن ولی خب من از دوست داران رادیوم
خریدا مبارکه مهتاب جون به شادی وخوشی بپوشی.
به به چه کبابی.تعریف خواص گوشت شتر مرغ شنیدم خوشمزه اس؟طعمش فرق داره با گوشتای قرمز دیگه؟
چقد خوب رادیو گوش میدی منم دلم خواست
دوست خوبم:
خیلی ممنون
بله گوشت شتر مرغ عالیه طعمش خیلی خوشمزه تر از گوشتهای دیگه هست ما که دوست داریم
رادیو یکی از مورد علاقه هامه
ایشالا همیشه به گردش و خرید دوست جانم
قضیه ی رو تختی رو تو پست قبل خوندم واقعا دزدی شاخ و دم نداره همینکارارو میکنن که آدم به خرید اینترنتی اعتماد نداره
دوست خوبم:
خیلی ممنون نشاالله شماهم
اعتماد نکن مگر اینکه واقعا ثابت شده باشه
سلام عزیزم
مبارکت باشه
واقعا قشنگن
راستی کاش عکس روتختی رو هم میذاشتی
دوست خوبم:
سلام عزیزم ممنونم
چشم میذارم
سلام دوست عزیزومهربون خودم!
خوبی؟خیلی دلم برات تنگ شده بود!
کلامن عاشق نوشته و دست به قلمتم حرف نداره عااالیه.
خیلی خیلی مبارک باشه عزیزم خریدات به خیروخوشی بپوشیشون.
عزیزم غذای سنتی ات خیلی قشنگ شده بودماشاءالله به سلیقه عزیزجااان
دوست خوبم:
سلام مهربون خانوووووم
ممنون که این همه لطف داری
جات خالی من بعضی وقتها عجیب هوای سنتی بودن رو دارم
خرید کردن واقعا حس خوبی به آدم میده. مبارکت باشه گلم.
دوست خوبم:
اره واقعا خدا قسمت همه کنه خریدو هرروز
سلام عزیزمم
خوبی
اوه بازار الان خیلی شلوغهه
من نمیدونم چرا با این بازار رضا مشکل دارم
همش حس میکنم قیمتاش انداختنیه
شهرری خیلی قیمتاش مناسب تر به نظر میاد

خریدات مبارک باشه
من یه بار دامن پوشیدم جلوی شوهری
با اینکه دامنم خیلی قشنگ بود گفت از دامنم بدم میاد دیگه نپوش
از اون موقع هرچی دامن داشتم انداختم کنار و الانم یه دامن میبینم دلم میره ولی به خاطر شوهری قیدشو زدم

اون جوج اخری که پشت بوم زدیم یه حس دیگه ای دارهههه
دوست خوبم:
سلام عزیزم
ولی ب نظرم اینجوری نیست بازار، بعضی مغازه ها خب هرجا باشن پول دکورو مغازشونو میگیرن من تقریبا همیشه از جاهای ثابت خرید میکنم که نه گرونه نه ارزون
من شهرری فقط پاساژ مهدی میرم بقیه جاهاش نه
من که همه جا بلوز شلوارم اما دامن تا زیر زانو هم میپوشم بیشتر حالت اسپرت و دخترونه داره
بگرد ببین چه دامنی و چی بیشتر بهت میاد اونو بپوش مطمعنا نظرشون عوض میشه
اره جاتون خالی
به به این پست که همش شد خوراکی، آقا دلمون خواست، بخصوص تصویر آخری واقعا هوس آور بود. نوش جونتون.
ما هم یبار میخواستیم بریم رستوران مسلم اما انقد شلوغ بود عطاشو و به لقاش بخشیدیم و رفتیم یه جای دیگه.
شاد باشی عزیزم
دوست خوبم:
دلتون نخواد من که عاشق غذا خوردنم
من هربار میرم مسلم همینه اما خب باید اونجا بخوریم
ایشالله همیشه حال دلتون خوب باشه خانومی...
اون روز با مترو نرفتم با اسنپ رفتم
خریدات مبارک عزیزجان
دوست خوبم:
انشاالله هزاران برابر حال دل و زندگی شما خوب خوب باشه
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.