X
تبلیغات
رایتل

  چاپ

تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1396 در ساعت 21:45

الان که دارم مینویسم یک عدد مهتاب سرماخورده داغون هستم که هی فین فین میکنه بدن درد داره وااااای   وااای   واای 

  

هفته پیش با همسر رفتیم بازار بزرگ اول رفتیم پاساژ رضا تا کیف ست کفشم رو بخرم که فروشنده کلی اینور اونور تماس گرفت

 گفت :تموم کردن شعباتمون چرا همون موقعه نخریدی؟!

 گفتم :انقدر خسته بودم واقعا قدرت تصمیم گیری نداشتم و اشتباه کردم کاش میگرفتم 

که گفت :اگه میخواین بیعانه بذارین دو هفته دیگه زنگ بزن احتمالا باز بیاریم 

که همسر گفت :اره همین کارو کنیم و منم قبول کردم 

 بعد رفتیم راسته ساعت فروش ها (سه سال پیش منو همسر رفتیم مشهد دوتایی ،یه بار که همسر باهام نبود و تنها بودم تو راه حرم زودی رفتم براش یه جا کلیدی ساعت دار خریدم و پشتشم  گفتم برام بنویسه ( همیشه بیادتم  )الان با خودم میگم حالا چرا اینو جمله !الان بود شاید چیزه قشنگتری میگفتم عیب نداره حس اون موقع بوده دیگه ...وقتی رفتیم رستوران همسر که رفت دستاشو بشوره جعبه جاکلیدی رو به همراه یه ست خونگی گذاشتم رو میز خودمم رفتم دستشویی برگشتم دیدم که خیییییلی سوپرایز شده و این یه یادگاری دوست داشتنی شد برامون  و همسر خیلی دوسش داره )این ساعت  شیشه اش شکسته شد عقربه اش خراب شد رفتیم کلی مغازه ساعت بود فقط یک نفر ساعت تُو کار داشت که گفت نمیاد امروز شانس ما!

 دیگه یکم از قسمت طلا جواهر اومدیم اونارو هم دیدیم و رفتیم رستوران همسر اولین بارش بود میومد این رستوران خییییییلی شلوغه ولی خُب کیفیت غذاهاش خوبه شناخته شده هس 

 همسر برگ سفارش داد منم شیرین پلو بعدشم کلی تنقلات خریدم و اومدیم خونه 

سه شنبه پرده زبرا آشپزخونه رو درآوردیم که ببریم پشت بوم بشوریم ساعت 3دوستم اومد باهام کار داشت تا ساعت 5تو ماشینش جلو در باهم بودیم اومدم بالا دیدم

 بببببببه ببببه همسر پرده رو شسته آبشم کشیده شده فقط مونده نصب شه انقدر بهم چسبید کلی تشکر کردم دو روز بعدش میگم چه بی دردسر بودا شستن پرده من فکر کردم کلی کار میبره  همسر : با لحن شوخی آررررره منم بودم همینو میگفتم با دوستت رفتی اومدی دیدی  شسته آماده دردسری نداشته انقد خندیدم اصلا یادم رفت  همسر شسته 

پنجشنبه ناهار بهار و اکرم (دوستام)خونمون بودن ماکارانی پختم با سالاد و مخلفات اونا که رفتن استراحت کردم چون جمعه کلی کار داشتم قرار شد شنبه شام خانواده همسر که میشن 16نفر بیان خونمون جمعه خونه مرتب کردم و ژله رولتی گذاشتم شنبه هم سالاد درست کردم و خورشت بادمجون نیز هم

 جوجه هم که تو مواد گذاشته بودیم تا شب پشت بوم همسر کبابشون کنه قبل از اینکه بیان من یه حس گلو درد و گوش درد پیدا کردم گفتم نه چیزی نیست! خلاصه تا 9همه اومدن پذیرای کردیم و حرف زدیم و این بچه وُروجکا هم هرکاری دلشون خواست کردن، خوب بود خوش گذشت ساعت نزدیک 1هم رفتن من موندم و یه خونه مُنفجرشده ظرفا رو تو دو سری ریختم ماشین یکم جمع و جور کردم ولی نا نداشتم دیگه ساعت شد 4خوابیدیم ساعت 11از شدت درد گلوم و گوشم بیدار شدم واااا ی چه حس بدی بود لیمو شیرین خوردم لیمو ترش و عسل خوردم باز افتادم به جون خونه جاروبرقی  کشیدم. جلو در واحدمون یکم برنج که دادم خانواده همسر ببرن ریخت رو سرامیکاش جای روغنش مونده بودم منم بی حال و فین فین کنان دو پارچ آب جوش و یکم تاید و فرچه رفتم به جونش اُفتادم بعد با خیال راحت دو پارچ آب ریختم یهو دیدم همچین شُرشُر داره از کف راه پله میره مثل آبشار تا تمام  راه پله های پایین ما هم طبقه آخریم چه صداییم پیچیده بود اصلا عقلم نرسید خوب این دو پارچ آب قراره کجا بره !؟!؟

با پُرروی بازم جارو میکردم که حالا که رفت بقیه آبه هم  بره که در یه واحد پایینی باز شد گفت: نٌچ نٌچ راهرو رو که دیگه نمی شورن!

 منم خنده کنان  آروم وسایلامو برداشتم رفتم تو خونه سوپ گذاشتم داراز کشیدم جلو تلویزیون تا سوپم آماده شه بعد که سوپ خوردم یکم با گوشی ور رفتم پاشدم رفتم حمام داغ داغ آخیش یکم انرژی بهم برگشت نماز خوندم ظرفهای ناهار شستم

 الان هم تو لیوانم یه قرص جوشان انداختم بخورم 

پنجشنبه شام هم خونه خواهر همسر دعوتیم رفتن خونه جدیدشون تعریف خونشون رو شنیدم کلی خرج کردن از دکوراسیون و...منم که عاشق دکوراسیونم و اسباب نو حالا بریم ببینیم چطوره 

فین فین 

نظرات (16)
سلام
خوبی؟ از وب آیلین باهات اشنا شدم. خوشحال می‌شم باهم دوست شیم
دوست خوبم:
سلام عزیزم خیلی خوشحال شدم تشریف آوردی هم اسمیم که منم میام میخونمت
میشه رمز داشته باشم؟
دوست خوبم:
إ مگه نداری!الان میذارم
من رمز ندارم عزیزم
دوست خوبم:
میفرستم
سرماخوردگی و بیحالیش خیییلی بده
امیدوارم بهتر شده باشی عزیزم
سرامیک شستن و کل راهرو رو شستن تو حلقم خخخ
دوست خوبم:
اره واقعا خیلی
اره خداروشکر بهترم مرسی عزیزم
تو حلق خودمم گیر کرده این حد از تواناییم
سلام کدبانوی خسته
خسته نباشی
سرما خوردگی هم ان شالله زودی خوب شه
ادم مهمون داشته باشه و سرما بخوره خیلی سخته فین فین
دوست خوبم:
سلام ماه بانو جان سلامت باشی
بهترشدم از قبل
اره سرحال نیستی که بخوای با انرژی کاری کنی حالا من دقیقا بعد رفتنشون افتادم
خبر بارداریت دیگه
دوست خوبم:
فعلا که خبری نیست انشاالله خدا زودتر این خبرو بهم بده
عع چقدر خوب پس منتظرم خبرآی خوب باید باشیم
دوست خوبم:
چی چقدر خوب؟چه خبری؟!
خدا بد نده مهتاب جون ان شاالله زودتر خوب بشی.
اگه میتونی تندیه زنجبیل تحمل کنی حتما یه تکه زنجبیل خورد کن و دم بذار و بخور اگه خواستی می تونی با عسلم بخوری. برای سرماخوردگی عالیه.لیمو ترش و شلغمم که دیگه می دونی.
مهمونی دادن جدای از کاراش واقعا لذت بخش اینکه با ذوق غذا براشون درست کنی و میزبان مهمونا باشی.مهمونی هم خوش بگذره عزیزم.
دوست خوبم:
مرسی مینا جون الان یکم بهتر شدم ،زنجیبل من خورد کرده و فریز همیشه دارم عادت کردم بخوردنش اون روز های اوج سرماخوردگیم با چیزای دیگه دمنوش کردم واقعا برام معجره بود
اره واقعا من همیشه تمام سعیم رو میکنم بهترین چیزا فراهم شه و خوش بگذرونن جاتون خالی
سلام عزیزم
الان چطوری؟واقعا سرماخوردگی خییییییلی بده منم همین چندوقت پیش یه سرما وحشتناک نوش جان کردم
خب خداروشکر مهمونی هم خوب برگزار شد...منم چندروز دیگه قراره واسه دو سه روز میزبان مادرشوهرم باشم
دوست خوبم:
سلام گیتا جان الان خیلی از روزهای اول بهترم خداروشکر، برای منم این سرماخوردگی جز وحشتناکا بود
اره خداروشکر إ چه خووووووب پس خوش بگذره همه چی هم عالی پیش بره
خسته نباشی بابت پرده ها
امان از این سرماخوردگی ... چهارتخم دم کن .... خیلی خوبه ..
دوست خوبم:
مرسی
اره باید بخورم ،فری خانوم من رمزتو ندارم عزیزم
سلام مهتاب خانوم
چقدر خوب که مهمونی دادی به خانواده ی شوهر خسته هم نباشی خانوم.
بچه هم که همیشه شیطنت میکنه. دختر خاله ی من وقتی پسر کوچیکه اش رو میاره انگاری که زلزله اومده الان خیلی وقتها وقتی دعوتش میکنن مهمونی زنانه میگن بچه ات رو نیار اما خب بچه ان دیگه ^ـ^

ایشالا که مهمونی خونه خواهر شوهر هم بهت خوش بگذره عزیزم

چخده هم لیوان و قندونت خوشمله.
برو دکتر یدونه آمپول بزن زودی خوب میشی
دوست خوبم:
سلام عزیزم اره خب خیلی وقت بود ممهمون نشدن خونمون جاتون خالی خوش گذشت
قابل نداره عزیزم ،اخه چون دارو میخورم برای باردار شدن دیگه نمیخوام اونام اضافه شه باید درمان خونگی کنم
این دو روزه مینویسم عزیزم
بالاخره یه کم زهر رو دارن ولی اینکه بیان خونت بخورن وهزار تا حرف بزنن ادم ناراحت میشه این در حالیه که هیچکس نگفته غذاهات بده ولی اینا همه چی میگن نه فقط به من هر جا برن مهمونی همین کارشونه
دوست خوبم:
ایشالا
اخهدچرا باید حرفی زد دل کسی بشکنه حالا هرجوری هست غذا خونه داری هرچی چقده از این ادما بدم میاد خودشون پر از عیبن ناراحت نشو
دست همسرت درد نکنه
سرما خوردگی تو جونت بوده خسته شدی و استراحت نکردی عود کرده حالا تا پنج شنبه استراحت کن خونه ی خواهر شوهر حالت بد نباشه ،ایشالا زود خوب بشی
دوست خوبم:
اره واقعا ازش تشکر کردم
احتمالا همینه که میگی عود کرد انشاالله خوب شم هم برای مهمونی هم برای این دوران تخمکگذاری
حسابی خسته شدی پرده رو شستی ها،خسته نباشی
دست همسرجانت درد نکنه.
نمیشه وقتی مهمون میاد بچه هاشونو نیارن
دلم سوپ خواست،منم سرماخوردگی دارم همیشه،کلا رفیق شدیم باهم.
بعد که رفتی خونه خواهرشوهر بیا تعریف کن برامون.
دوست خوبم:
سلامت باشیواقعا لطف کرد خیلی کمک حالم شد شستن
من خیلی سوپ هام عالی نمیشه همیشه سوپ های دیگران برام خوشمزه تره ولی همسر میگه من سوپ خور نبودم تو درست کردی دوست داشتم و تعریف میکنه
عزیزم کنار هم بودیم دو بشقاب میکشیدم باهم مبخوردیم و بعدشم چای داغ
حتما تعریف میکنم
وای مهتاب تو هم سرماخوردی خیلی بده انشالله که زودتر خوب بشی
خانواده ی شوهر من یه بار دعوت شدن انقد زبون درازی کردن که دیگه شوهر اصلا گفت دعوتشون نمی کنیم
منم چند وقت پیش یه لباس دیدم گفتم بخرم بعد چون خسته بودم گفتم الان نمیتونم بریم خونه بعد فکرامو کردم که بخرم رفتیم تموم شده بود گفت دیگه هم تکرار نمیشه
به به منم عاشق دکورای جدیدم خدا پولمون بده هر مدلی خواستم درست کنم الان ازخونمون راضی نیستم
وای مهتاب تو هم سرماخوردی خیلی بده انشالله که زودتر خوب بشی
خانواده ی شوهر من یه بار دعوت شدن انقد زبون درازی کردن که دیگه شوهر اصلا گفت دعوتشون نمی کنیم
منم چند وقت پیش یه لباس دیدم گفتم بخرم بعد چون خسته بودم گفتم الان نمیتونم بریم خونه بعد فکرامو کردم که بخرم رفتیم تموم شده بود گفت دیگه هم تکرار نمیشه
به به منم عاشق دکورای جدیدم خدا پولمون بده هر مدلی خواستم درست کنم الان ازخونمون راضی نیستم
دوست خوبم:
اره از راه مجازی به منم سرایت کرد
من واقعا اولین بار بود که موقع خرید گیج بازی درآوردم
خانواده همسرم خدارو هزاران مرتبه شکر خوبن خدایی بعضی وقتها میشه یه چیزی ناراحتم میکنه اما اونم فقط از سمت خواهر شوهر کوچیکه و گاهی مادرشوهره
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.